بررسی بیشتر

یخش هایی از شعر بسیار زیبای استاد موسوی گرمارودی در وصف امیرالمومنین

خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران، که تو را آفرید.
تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می‌تواند ساخت
و من، آن کوچک‌ترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی‌تواند داشت

پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی‌شناختم
که عمود بر زمین بایستد…
پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم
که پای‌افزاری وصله‌دار به پا کند،
و مَشکی کهنه بر دوش کشد
و بردگان را برادر باشد.

آه ای خدای نیمه‌شب‌های کوفه تنگ.
ای روح لیلة القدر
حتّی اذا مَطلعِ الفجر
اگر تو نه از خدایی
چرا نسل خدایی حجاز «فیصله» یافته است…؟

خِرَد به قبضه شمشیرت بوسه می‌زند
شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد
و توفان، از خشم تو، خروش را.

چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان شد
هیچ ستاره نیست که وامدارِ نگاه تو نیست

چگونه شمشیری زهراگین
پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می‌گشاید
چگونه می‌توان به شمشیری، دریایی را شکافت!

دری که به باغ ِ بینش ما گشوده‌ای
هزار بار خیبری‌تر است
مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو

تو را در کدام نقطه باید بپایان برد؟
تو را که چون معنی نقطه مطلقی.

الله اکبر
آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی‌نگرد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.