چراغ قرمز عبرت آموز

برگی از یک خاطره

چراغ قرمز عبرت آموز
مثل همیشه دیرم شده بود و عجله داشتم. موتوری ها در اینجور مواقع مشتریشان را کنار خیابان خیلی خوب تشخیص می دهند.
یکیشان کنارم ایستاد و من هم فورا مقصد را گفتم و بدون پرسیدن قیمت سوار شدم.
– فقط تند برو که دیرم شده
به اولین چراغ قرمز که رسیدیم ایستاد.
– چراغو رد نمی کنی؟
▪️نه ببخشید. اگه عجله دارید موتور را عوض کنید
آنقدر مهربان حرف زد که فهمیدم آدم خاصی است. لذا فهمیدم که نباید موتور را عوض کنم
-ولی همه چراغ را رد می کنند
▪️این حق خوریه. حرومه
– حرام یعنی چی؟ نهایت یه جریمه داره که من میدم
▪️جریمه ترمز ماشین ها و ترس عابرها و فحش مردم را نمیشه با پول داد. اگه شما جای اونا بودی چی می گفتی؟

✳️ یادمه چندماه قبل به یکی از دوستانم که سمتی هم داشت گفتم فلانی، این پولی که جابه جا می کنی و به رفقات از کیسه بیت المال حال میدی، تاوان داره
جواب داد: من باید به فکر روز رفتنم از اینجا باشم. می خوای آواره بشم و کسی دستمو نگیره؟ ندیدی چه بر سر فلان دوست مشترکمان آمد و بعد از کنار رفتن از سمتش، دیگه پست مناسبی گیرش نیومد؟ اصلا من برای کمک به رفقا و پیروزی جریان، این سمت و پول را می خواهم. ما باید خودمان را حفظ کنیم در قدرت

✳️ موتوری که مرا به مقصد رساند گفتم: خوشم اومد اهل دلی. مثل تو کمتر پیدا میشه.
پاسخ داد: اهل دل زیاده منتهی تو آدمای مشهور دنبالشون نگرد. ۱۰ هزار تومن میشه لطفا
با تعجب پول را دادم و گفتم: شغلت همینه؟ گفت: بله و فورا راه افتاد و دور شد
یاد اون روایت مشهور افتادم که میگه: كم من مجهولون في الارض معروفون في السماء وكم من معروف في الارض مجهول في السماء
چه بسیار کسانی که در زمین مشهورند ولی در آسمان شناخته شده نیستند و چه بسیار کسانی که در زمین مشهور نیستند اما در آسمان همه آنها را می شناسند

پ.ن: مدتهاست فهمیده ام ملاک خوبی افراد، شهرت آنها نیست بلکه عمل آنهاست. چه بسا مشهورینی که یک ملتی را به فنا برده اند
مسعود بصیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.