خدای گوجه سبزها مهربان است

برگی از یک خاطره
خدای گوجه سبزها مهربان است

توی شهر ما باغ زیاد بود. باغ های انار و انگور و انجیر و البته آلوچه( همان چیزی که تهرانی ها بهش میگن گوجه سبز. چون چند نوع آلوچه وجود داره)
برای بچه های هم سن و سال ما در آن سالها (حدودا بین ۸ تا ۱۵ ساله) فصل بهار فقط فصل هوای خوب نبود، فصل عروسی هم بود. البته عروسی شکمشان.

آنها تقریبا همه چیز را در این باغ هایی که عرض کردم می خوردند. از سیب نارس تا آلوچه های تلخ و ترش.

صاحبان باغ ها هم دیگر عادت کرده بودند به این دزدی های کوچک. آنقدر عادی شده بود که صاحب باغ وقتی وارد باغش می شد باید یا الله می گفت که این دزدان کوچک دست و پایشان را جمع کنند که خدای نکرده ناگهان با دیدن صاحب باغ سکته نکرده یا از روی درخت و دیوار پرت نشوند.
گاهی هم اتفاقات جالبی می افتاد که بعضا نقل محافل می شد و چندروز مردم با آن سرگرم بودند
اما حالا قصه من این نیست

ماجرای من مربوط به یک روز گرم بهاری است که داشتم از کوچه باغی عبور می کردم. حواسم به همه چیز بود به جز بالای دیوار باغ ها که یکباره یکی از هم سن و سالانم از بالای یکی از دیوارها پایین پرید. گفتم فلانی بازهم رفتی میوه دزدی؟
دهانش را پر از گوجه سبز کرد وگفت تو هم بیا خب. ببین چقدر خوشمزس
گفتم خدا این کارو دوست نداره. گناه داره. میریم جهنم
یک نگاه عجیبی به من کرد و در حالی که شلوار و پیراهنش را می تکاند گفت: خدا مهربون تر از اونیه که ما رو به خاطر ۴ تا گوجه سبز ببره جهنم
این را گفت و پا به فرار گذاشت

سی سال تقریبا هر هفته به آن جمله فکر کردم و جوابی که به دردم بخورد پیدا نکردم تا این که دیروز فهمیدم خدا چون مهربان است ما را به جهنم می برد.
اگر خدا بندگانش را دوست نداشت می گذاشت هر کس هر غلطی دلش خواست بکند و او واکنشی نشان نمی داد.
هر ظلمی پاسخی دارد. خدا چون بندگانش را دوست دارد اجازه نمی دهد کسی حقشان را بخورد
چه حق آن باغبان ها باشد و چه حق یک ملت
کسی نمی تواند از مهربانی خدا سواستفاده کند و به خیال آن به دیگران ظلم کند.
حتما بهشت و جهنمی هست و خیلی وقت ها هم همین دنیا جواب ظلممان را می گیریم و دقیقا به همین دلیل است که خدا مهربان است و یاری کننده مظلوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.